گونه هايم نمناك و دستاني پرالتهاب منتظر از پس پنجره ها. خط مي كشم تمام صفحهاي اين تقويم لعنتي را ثانيه و دقيقه وروز و ماه و سال و عمرم را خط مي كشم و مي شمارم و گلبرگ هاي گلي را پرپر مي كنم مي آيي نمي آيي چشم به راهم.
آمدنت خط بطلانيست برتمام محال هاي دنيا از حساب خسته شده ام هر نوع منطقي .ديگر دو در دوي من چهار نيست و سرتعظيم به هيچ قانوني فرود نمي آورم ، قرمز رارنگ ايستادن و خطر كردن نمي بينم براي تو و آرزوي محالت اساسنامه زندگاني را برهم مي زنم در برابر هر دادرسي ايستادگي مي كنم اصول را پشت سر مي گذارم و خط بطلان مي كشم برتمام نشدن ها كه مي دانم مي شود .ايمان دارم كه مي شود همانطور كه تنها به خدا ايمان دارم و ديگر هيچ به آمدنت از دنياي دوردست محالات نيز ايمان دارم مي ايي و دستانت عطر ياس را به ارمغان مي اورند از آن سرزمين دور.
نمي دانم در ان روز موعود من مسافر راه تو مي شوم يا تو ماندگار اين خانه سراسر انتظار مي شوي .
چكاوك مي خواند براي من براي تو ، ديگر تاريكي هم نور اميدي مي شود بر اين باور كه تو مي آيي و من بر سر آن پل كه ميعادگاهمان بود موهاي خود را به باد مي سپارم تا سلام دلتنگي مرا به تو رساند .
گونه هايم تب دار است و وجودي عزيزت را مي جويم . دلم تنگ است به مانند ديروز و روزهاي ديگرش آيا مي آيي تا محال نيز همانند من بر قدمهايت سر تعظيم فرود آورد.
آمدنت خط بطلانيست برتمام محال هاي دنيا از حساب خسته شده ام هر نوع منطقي .ديگر دو در دوي من چهار نيست و سرتعظيم به هيچ قانوني فرود نمي آورم ، قرمز رارنگ ايستادن و خطر كردن نمي بينم براي تو و آرزوي محالت اساسنامه زندگاني را برهم مي زنم در برابر هر دادرسي ايستادگي مي كنم اصول را پشت سر مي گذارم و خط بطلان مي كشم برتمام نشدن ها كه مي دانم مي شود .ايمان دارم كه مي شود همانطور كه تنها به خدا ايمان دارم و ديگر هيچ به آمدنت از دنياي دوردست محالات نيز ايمان دارم مي ايي و دستانت عطر ياس را به ارمغان مي اورند از آن سرزمين دور.
نمي دانم در ان روز موعود من مسافر راه تو مي شوم يا تو ماندگار اين خانه سراسر انتظار مي شوي .
چكاوك مي خواند براي من براي تو ، ديگر تاريكي هم نور اميدي مي شود بر اين باور كه تو مي آيي و من بر سر آن پل كه ميعادگاهمان بود موهاي خود را به باد مي سپارم تا سلام دلتنگي مرا به تو رساند .
گونه هايم تب دار است و وجودي عزيزت را مي جويم . دلم تنگ است به مانند ديروز و روزهاي ديگرش آيا مي آيي تا محال نيز همانند من بر قدمهايت سر تعظيم فرود آورد.
۲ نظر:
من در مورد خیلی از شعرها نظر مساعدی ندارم . ولی این یکی خیلی به دلم نشست. هم زیبا و هم پر احساس و ایمان،
"و خط بطلان مي كشم برتمام نشدن ها كه مي دانم مي شود .ايمان دارم كه مي شود"
نثر شما بسیار برای من دلنشین است. بخصوص دردهای اجتماعی و آرزوی عمیق شما برای نیل به آزادی و حق انتخاب درآن کاملا قابل درک است. من از خواندن آن بسیار لذت بردم.
برخی از دوستان من که ذوق ادبی دارند برای اینکه قافیه و عروض را ردیف کنند بسیار از معنی می کاهند و شعرشان بیشتر تکرار همان مضامینی است که هیچگونه موضوعیتی با مشکلات و مسایل روزمره شان ندارد. نوشته و بیان احساساتتان ، ارتباطی بسیار موثرتر و گیراتر با من برقرار می کرد تا اشعار ملتزم به رعایت قواعد عروض اما تهی از معنی.
ارسال یک نظر