۱۳۸۹ اردیبهشت ۳۱, جمعه

وسوسه تو

ديگر اشكي براي ريختن ندارم و نايي براي شكايت از سرنوشت، شيطان را نيز درپشت در خانه با اندوهي بسيار  بوسيدم و نمي دانم اين بوسه بوسه آخر بود يا هنوز وسوسه آن سيب سرخ توبه ام را مي شكند و باز بهشت را از پس آن هوس آتشين ترك مي گويم يا نه ، اختيار گزينه خوبي است براي آدميان وصد افسوس كه پس از اختيار خدا قانون نيز آفريد كه من  حيرانم به اختيار يا قانون ، باز از پشت در خانه صداي نفس هاي تو مي آيد و من آخرين بوسه را نيز از آن تو كرده ام براستي آخرين بوسه را نثارهم كرديم ، كسي چه مي داند كه بهشت وجهنم از آن كيست و تعريف خوشبختي چيست ، صداي قلبت را مي شنوم و همينوطور مكنونات قلبم را چرا من آن نكنم كه اجدادم كردند و سيب سرخ را مزه مزه نكنم بسا كه بهشت راستين در پس لذت عطر همان سيب باشد ، بي صبرانه در راباز مي كنم و درآغوش سرنوشت غرق مي شوم كسي چه مي داند شايد اين طريق راه تعالي باشد.

هیچ نظری موجود نیست: