۱۳۸۹ اردیبهشت ۳۱, جمعه

وسوسه تو

ديگر اشكي براي ريختن ندارم و نايي براي شكايت از سرنوشت، شيطان را نيز درپشت در خانه با اندوهي بسيار  بوسيدم و نمي دانم اين بوسه بوسه آخر بود يا هنوز وسوسه آن سيب سرخ توبه ام را مي شكند و باز بهشت را از پس آن هوس آتشين ترك مي گويم يا نه ، اختيار گزينه خوبي است براي آدميان وصد افسوس كه پس از اختيار خدا قانون نيز آفريد كه من  حيرانم به اختيار يا قانون ، باز از پشت در خانه صداي نفس هاي تو مي آيد و من آخرين بوسه را نيز از آن تو كرده ام براستي آخرين بوسه را نثارهم كرديم ، كسي چه مي داند كه بهشت وجهنم از آن كيست و تعريف خوشبختي چيست ، صداي قلبت را مي شنوم و همينوطور مكنونات قلبم را چرا من آن نكنم كه اجدادم كردند و سيب سرخ را مزه مزه نكنم بسا كه بهشت راستين در پس لذت عطر همان سيب باشد ، بي صبرانه در راباز مي كنم و درآغوش سرنوشت غرق مي شوم كسي چه مي داند شايد اين طريق راه تعالي باشد.

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۸, سه‌شنبه

آيا توآن قطعه گمشده من هستي

داستان محبوب من ، نويسنده محبوب من ، بارها و بارها از ابتدا تا انتها ورق زدم و هربار تکه گمشده اي  از درون اون پيدا کردم و نکته جالب احساست متفاوتم در هر بار خواندن اين داستان بود، بار اول گريه و.... .ولي امروز حس عجيبي داشتم و خوشحال بودم که اون قطعه رو دور انداختي و به راهت ادامه دادي ، به نوعي احساس غرورت رو درک کردم و اينکه آزاديت رو با کسي شريک نشدي و خواستي به راحتي آواز بخوني و به راهت در راه تعالي ادامه بدي و حتي بهش حسادت کردم ، تو بعد از اين همه گشت و گذار فهميدي که کاملي و احتياج به هيچ مکملي نداري .
واي که چه حسيه ، حس رها بودن ، بي نيازي از غير و عدم تبعيت از جبرزمانه و قواعد دست و پاگيري که خود قبول ندارند و به نام قانون و مذهب به خورد امثال من مي دهند ، سخن من بويي از هرج و مرج وپرخاش ندارد بلکه به نوعي احترام به شعور انساني است .
آي قطعه آزاد ، سلام مرا به گل ها برسان و با شاپرک ها بالا و پايين بپر، اي کاش روزي برسد که همه از توجسارت رو ياد بگيريم و آزادنه و با غرور به دور از هرگونه قواعد و خرافه پرستي در راه تعالي گام برداريم.

با اقتباس از کتاب به دنبال قطعه گمشده از شل سيلوراستاين عزيز

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۳, پنجشنبه

تولد
من امروز مورخ 89/02/23 ساعت 9.33 صبح متولد شدم ، تولدم مبارك